ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 152

تاريخ رشيدى ( فارسي )

اما مغولان براى همسايگانشان با هيچ نام ديگرى شناخته نمىشده‌اند ، يكى از قابل ملاحظه‌ترين وقايع مربوط به آنها در همان دوران مورد نظر تاريخ ميرزا حيدر آن است كه قدرت و نظرات آنها به سرعت كاهش يافته است . به نظر مىرسد با ورود آيين اسلام به ميان آنها ، به تدريج خصوصيات قومى ايشان فراموش گرديده و به طور روزافزونى در ميان قبايل يا اقوامى كه - در مقابل بخش اعظمى از ترك‌نژادان - آنها را در ميان گرفته بود مستهلك شدند . از زمان فتوحات منقول تا نيمه نخست سده شانزدهم ، نزديك به سيصد سال سپرى شده بود . در يك چنين دورهء طولانى ، به طور معقول تنها مىتوانيم نتيجه بگيريم كه احتمالا در ضعف سياسى و نااستوارى مردمى مانند منقولان تغييراتى رخ داده و آنها همچنين از غرب و جنوب تحت فشار اقوام متحدى قرار گرفته‌اند كه از نظر تعداد ، برترى زيادى نسبت به ايشان داشته‌اند . به هر حال لزومى ندارد مانند برخى از نويسندگان ، فرض كنيم كه توده‌هاى مغول ، حتى در آخرين سال‌هاى اين دوره ، خون تركى داشته باشند ، يا اينكه تركى را به عنوان زبان خود استعمال نمايند « 1 » . مقتضيات مورد مشاهده در ارائه اين نقطه‌نظر عبارت است از : ( 1 ) در تاريخ خانان و رؤساى ( تقريبا تنها افرادى كه هميشه به طور انفرادى مورد توجه مورخين بوده‌اند ) مغول گاهى جلوه‌هايى ديده مىشود مبنى بر اينكه در دوره‌هاى بعدى ، تقريبا نزديك به دوره غلبه منقول ، آنان از هر لحاظ ترك شده بوده‌اند - اين موضوع فقط مبتلا به مغول‌هاى مغولستان مىباشد ؛ و

--> غربى ، پيش خود فرض كرده كه چغتائيان بايستى تحت عنوان واژه مذكور قرار گيرند . در مورد اظهارات بيشترى از سوى مولابخش راجع به قراواناس در ايران ر . ك : پيوست دو . ( 1 ) . من در اين اظهار نظر به اصل قبايل منقول نمىپردازم ، كيفيت ظهور منقول ، و تاتار در سال‌هاى دور ، موضوعى است كه ارتباطى به كتاب ميرزا حيدر ندارد و بنابراين لازم نيست كه در اينجا فكرمان را به آن مشغول سازيم . دكتر اردمان در اثر عالمانه كاملا مستند خود ، موضوع را كلا بررسى كرده و نشان داده كه مغول چگونه با ترك وابستگى اصل و نسبى داشته است . سر هاورث باور نظر گرفتن اصل مشترك دو قوم ، به نتايج مشابهى رسيده است . من در اينجا تنها به بررسى دورهء طولانى بعدى مىپردازم كه طى آن منقولان و تركان ، در سيما ، و در زبان ، تا حدود بسيار زيادى مانند نژادهاى اسكانديناوى و لاتين در اروپا ، از يكديگر متفاوت گشته‌اند . آنچه به اين تاريخ ارتباط مىيابد آن است كه احتمالا علىرغم تمايل تدريجى به ترك شدن از طريق آميزش زبان و خون ، در حقيقت آن گروه از منقولانى كه در دوره مورد نظر ، نزد همسايگان غربى به عنوان اهالى مغولستان شهرت داشته‌اند ، هنوز يك منقول بوده‌اند .